
کیستم؟
آتشم؟
شورم؟
شرارم؟
چیستم؟
دیدمش امروز و دانستم کنون
او به جز من ،
من به جز او نیستم.

می روی تا با نبودن عشق را پرپر کنی
می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی
آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم می توانی روزها را سر کنی؟ ؟ ؟
در نبودت گریه کردم آینه احساس کرد
آینه شو گریه ام را حس کنی،باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی...
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش...
کاش...
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی...

اتل متل جدايي، عروسکم کجايي؟
گاو حسن پريشون،
يه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون،
خونم شده قبرستون
يه عشقه ديگه بردار،
يه دنيا غصه بردار
اسمشو بزار بچگي،
تا آخر زندگي
هاچين و واچين تموم شد،
عمر منم حروم شد....
دستمون تو دست هم بود يادته؟ غصه هامون کم کم بود، يادته؟
چشم نازت مال من بود يادته؟ ديدن من غدغن بود يادته؟
روزگار قهر و آشتي يادته؟ هيج کس و جز من نداشتي ، يادته؟
روياهاي آسموني ،يادته؟ قول دادي پيشم بموني، يادته؟
روزاي بي غم و غصه يادته؟ ببينم اول قصه يادته؟
دستات و ميخوام بگيرم يادته؟ راستي تو ، بي تو مي ميرم يادته؟
چيزي خواستيم از خدامون يادته؟ مستجاب نشد دعامون، يادته؟
گفتي ما بايد جداشيم يادته؟ گفتي بايد بي وفاشيم ، يادته؟
يه دفه ازم بريدي ؛ يادته؟ خط رو اسم من کشيدي ؛يادته؟
گفتي عشق تو هوس بود يادته؟ گفتي خوب بود ولي، بس بود يادته؟
با کسه ديگه ترو ديدم يادته؟ کلي سرزنش شنيدم ؛ يادته؟
چشم من به چشمت افتاد يادته؟کاري که دست دلم داد ؛ يادته؟

دیگر به فلک شکایتی نخواهم کرد،بر لب همان برکه طلائی که
گفت:
من نیز تو را از یاد خواهم برد...


چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟
اما افسوس ... هيچ كس نبود
هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .
اري با تو هستم . ..
با تويي كه از كنارم گذشتي...
و حتي يك بار هم نپرسيدي
چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

می روی تا با نبودن عشق را پرپر کنی
می روی با اشک حسرت دیده ام را تر کنی
آن همه گفتی نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم میتوانی روزها را سر کنی؟؟؟
در نبودت گریه کردم آیینه احساس کرد
آیینه شو گریه ام را حس کنی،باور کنی
سبز در عشقت شدم،کمکم تو دانستی ولی..
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت میشود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی...

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى
عشق يعني عاشقي، دلدادگي.....
![]()
گفتی: میخوام رها باشم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتی: بسوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتم: آخه داغون میشم
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتم: منو جنس میبینی
گفتم: یه روز کسی بودم
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتی: فراموش کن منو
شبي از پشت يك تنهايي غمناك و باراني ,تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفرصدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روئيد , با حسرت جداکردم
وتو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم آخرين حرفت بعد ازعبور تلخ وغمگینت همين بود حريم چشم هايم را بروي اشكي از جنس غروب نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي!!!

گفتی: من هم
گفتم:دوستت دارم
گفتی:من هم
گفتم:میخوام با تو باشم
گفتی: من هم
گفتم: تا همیشه؟
...............

سکوت کردی!!!!